سوالی که همیشه واسه مدیران مطرح بوده اینست که واقعا به چه کارمندی می شه اعتماد کرد و واقعا معیارهای اعتماد کردن چه باید باشه. در این مقاله با چند اصلی که یک مدیر موفق و باهوش واسه اعتماد کردن، همیشه در محیط کار در نظر می گرفته آشنا میشید تا بتونین کارمندهایتان رو بهتر انتخاب کنین.

 

«جوئل پترسون» واسه اولین کتابش، می تونست هر موضوعی رو انتخاب کنه. اون به عنوان مدیر مالی و بعدا مدیرعامل «ترامِل کرو» (Trammell Crow)، بزرگ ترین شرکت خصوصی معاملات و پیشرفت املاک در دنیا، قراردادهای زیادی رو به ثمر نشاندهه. با بنیان گذاری شرکت سرمایه گذاری «پترسون و شرکا» (با سرمایه گذاریایی به ارزش ۱ میلیارد دلار) و «جِی سی پی کپیتال»، اون در جایگاه مناسبی واسه ارائه قضاوتی هوشمندانه، درباره شرکتا و کارآفرین هاست و به عنوان رئیس هیئت مدیره ی شرکت هواپیمایی «جت بلو» و مدیر و مشاور شرکتای زیادی طی ۳۵ سال کار، اون کارشناسی خبره در مورد ی مدیریت و رهبری سازمان به حساب میاد.

اما پترسون، استاد مدیریت دانشگاه استنفورد، تصمیم گرفت در کتاب اول خود درباره اعتماد بنویسه.

پترسون می گه: «به باور ی من اعتماد مهم تر از قدرته. اعتماد، نوآوری و انعطاف پذیری رو تقویت کرده و زندگی رو لذت بخش تر و سازنده تر می کنه. افراد در محیطای پر از اعتماد و اطمینان شکوفا می شن.»

پترسون اعتماد رو اینطور تعریف می کنه، واگذاری کنترل بعضی امور به بقیه. اون در کتابش «۱۰ قانون اعتمادسازی» که با همکاری دیوید کاپلان نوشته، روشای اعتمادسازی در سازمانا رو توضیح داده. اون تأکید می کنه: «ایجاد محیطی پر از اعتماد باید خواست شما باشه. اعتماد به خودیِ خود شکل نمی گیره، درست مثل رژیمای غذایی یا تمرینای ورزشی. »

پترسون، ۳ ملاک واسه تشخیص اینکه به کی باید اعتماد کرد، ارائه کرده. اولین ملاک شخصیته. به باور ی اون «ما نمی تونیم به کسی که صادق نیس اعتماد کنیم، به کسی که مشخص نیس به حرفی که می زنه عمل می کنه یا نه.» دوم، صلاحیت و شایستگیه. شما به مادرتان اعتماد دارین، اما هدایت یک بوئینگ ۷۴۷ رو بهش می سپارید؟ سومین ملاک از نظر اون، قدرتِ عمله. اعتماد به خلبانی که اجازه بلند کردن بوئینگ رو از زمین نداره، بیهوده س. پس پترسون یادآور می شه: «اعتماد به فردی که یکی از این سه ملاک رو نداره، نابخردانهه.»

شخصیت

اعتمادسازی بالاتر از نمایش اون در سطوح عالی سازمانه. رهبران باید بیاموزند که به رهروان خود اعتماد کنن. به باور پترسون «رهبران با اعتماد کردن به پیروان خود، به اونا قدرت میدن. با قدرت دادن به بقیه، اونا چرخه ای شکوهمند از سازندگی، انعطاف پذیری و نوآوری ایجاد می کنن».

قوانین پترسون به مدیران کمک می کنه تا سطح اعتماد رو در سازمانا ارتقاء دهند. اعتمادسازی نیازمند اشتیاق و ارادهه، نیازمند یک بینش واقع گرایانه. باید قبول کنیم که، به هرحال ممکنه اتفاقی رخ بده و به اعتماد آسیب بزنه، مثل اتفاقی که در سال ۲۰۰۷ واسه مسافران «جت بلو» افتاد و اونا ۸ ساعت در فرودگاه جی اف کندی نیویورک معطل شدن.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چه جوری متمرکز باقی بمونیم

«اعتماد و خیانت دو روی یک سکه هستن.» پترسون ادامه می ده: «و شما باید قبول کنین که همیشه احتمال خیانت هست. اما من ادعا می کنم که اعتماد ارزش خطر کردن داره. ضمنا همیشه راه هایی واسه کاهش احتمال خیانت هست.»

یکی از راه های کاهش احتمال خیانت، زور به جواب گوییه. جواب گو بودن به شکلی روشن، از چیزای مهم محیطای با اعتماد بالاه. اگه واسه افراد، مشخص نباشه که دقیقا چی سنجیده می شه، اونا اعتماد نمی کنن. عوضش همیشه هوشیار و با احتیاط هستن. وقتی مسئولیتی به فردی سپرده شه، فرد می گه: «این دقیقا کاریه که می خواهیم بکنیم. اینا نتایج کار هستش. این جدول وقتیه. این بودجه بندی ماه. بهتره به همدیگه جواب پس بدیم. هرچه بیشتر بتونیم از همدیگه توضیح بخوایم، اعتماد بیشتری بین ما شکل میگیره.»

اگه به اعتماد خدشه وارد شد، چیکار باید کرد؟ به گفته پترسون: «باید اونو بازسازی کرد. شما باید عذرخواهی کنین. اگه در مراحل ساده کار باشین، امکان اصلاح کارا هست.» در طرف دیگر، بعضی وقتا خیانت اونقدر بزرگه که بهترین کار جدا کردن راه تونه. وقتی فرق ارزشا دهن باز کن، اولویتا بسیار متفاوت و خیانتی که اتفاق افتاده عمیقه، اعتماد از دست رفته، ارزش بازیابی رو نداره.

پترسون می گه: «پس از اتفاق خیانت، شما باید دوره درمان رو سپری کنین. مهم ترین کار، بخششه، ببخشین، از یاد ببرین و به آینده فکر کنین.»

طی چند سال معامله گری، پترسون فهمیده که در طول فرایند گفتگو باید به فکر ایجاد اعتماد و محافظت از اون بود. یک «بازی برد و باخت»، باور عادی در مورد مذاکرهه و همه فرایند گفتگو دور این اصل می چرخد. به گفته پترسون: «با تکیه بر اصل برد-برد، سعی واسه رسیدن به یک نتیجه مساوی و گوش دادن مؤثر، من بیشتر تونستم خواستهای طرف مقابل رو با هزینه ای قابل قبول برآورده کنم. پس من سعی می کنم نتیجه ای رو هدف بگیرم که هم واسه طرف مقابل و هم واسه من قابل قبول باشه، اینطور از همون شروع، اعتماد بین ما شکل میگیره.»

ایجاد و ایجاد اعتماد، کاری دائمی و دنباله داره اما پترسون باور داره این کار واسه رهبران و مدیران، باارزش و سودمنده. البته اون تأکید می کنه: «واسه پرواز کردن به طرف روشی که دوست دارین، باید خطر کنین. شما باید انتظار خیانت رو داشته باشین و واسه رد شدن از اون سعی کنین. شما باید مراقب باشین که با کی شراکت می کنین، باید با وسواس، قوانینِ اعتماد کردن رو به کار بگیرین. اعتماد کردن روش بهتریه، روش بهتری واسه زندگی کردن.»

منبع : gsb.stanford.edu

جلسات کاری رو تبدیل به وسیله موفقیت خود کنین


۳

دسته‌ها: آموزشی